آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

کاش می دیدم چیست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

آه وقتی که تو لبخند نگاهت را

                                   می تابانی

بال مژگان بلندت را

                       می خوابانی

آه وقتی که تو چشمانت

آن جام لبالب از جان دارو را

                       سوی این تشنه ی جان سوخته می گردانی

موج موسیقی عشق

                      از دلم می گذرد

روح گلرنگ شراب

                      در تنم می گردد

دست ویران گر شوق

پر پرم می کند، ای غنچه رنگین پر پر....

من، در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد

برگ خشکیده ایمان را

در پنجه باد ،

رقص شیطانی خواهش را،

 در آتش سبز !

نور پنهانی بخشش را، در چشمه مهر !

اهتزاز ابدیت را می بینم !!

بیش از این، سوی نگاهت، نتوانم نگریست !

اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست !

کاش می گفتی چیست؟

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست


منبع این نوشته : منبع
وجودم ,وجودم جاریست ,اهتزاز ابدیت

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

کاش می دیدم چیست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

آه وقتی که تو لبخند نگاهت را

                                   می تابانی

بال مژگان بلندت را

                       می خوابانی

آه وقتی که تو چشمانت

آن جام لبالب از جان دارو را

                       سوی این تشنه ی جان سوخته می گردانی

موج موسیقی عشق

                      از دلم می گذرد

روح گلرنگ شراب

                      در تنم می گردد

دست ویران گر شوق

پر پرم می کند، ای غنچه رنگین پر پر....

من، در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد

برگ خشکیده ایمان را

در پنجه باد ،

رقص شیطانی خواهش را،

 در آتش سبز !

نور پنهانی بخشش را، در چشمه مهر !

اهتزاز ابدیت را می بینم !!

بیش از این، سوی نگاهت، نتوانم نگریست !

اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست !

کاش می گفتی چیست؟

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست


منبع این نوشته : منبع
وجودم ,وجودم جاریست ,اهتزاز ابدیت

باغ

علت افسردگی هفته پیشم

با توجه به اینکه مشکلات زندگی زیاد شده بود

انگاری همه عادت دارن استرسشون به من منتقل می کنن

و اینکه معمولا من تحملا بالاتر

و به بقیه ارامش میدم برای دید منطقی موضوع

پس استرس اونا بود

بعد برگشتن گفتن عمو بزرگت هم مرده

بعله بلای جان کل فامیل پدریم سکته

و زیاد رفته امد نداشتیم بجز زمان بچگی

که باعث شد یاد بچگی ها بیفتم

و این عموم یک سال نمیشد که خانومش فوت کرد

حالا خودشم فوت کرده

خانومش خیلی دوست داشتنی بود

و اینطوری شد که سوپاپ اطمینان من منفجر شد 

و الان بعد از 4 یا 5 روز تازه 

مغزم داره به حالت عادی بر میگرده بعله


رفتم توی این گروه های ضد افسردگی نشستم

میگم تعداد مرده های فامیلم توی این دو سال داره میشه

10 نفر یه راه حل بدین با زندگی راحت تر کنار بیام شجاع تر باشم

بهم تشر میزنن برو روت کم کن همین که هنوز تلاش میکنی

جای شکر داره! !!!!

یه همچین ادمای خوش و خرمی دور هم جمع میشیم


منبع این نوشته : منبع

باغ

علت افسردگی هفته پیشم

با توجه به اینکه مشکلات زندگی زیاد شده بود

انگاری همه عادت دارن استرسشون به من منتقل می کنن

و اینکه معمولا من تحملا بالاتر

و به بقیه ارامش میدم برای دید منطقی موضوع

پس استرس اونا بود

بعد برگشتن گفتن عمو بزرگت هم مرده

بعله بلای جان کل فامیل پدریم سکته

و زیاد رفته امد نداشتیم بجز زمان بچگی

که باعث شد یاد بچگی ها بیفتم

و این عموم یک سال نمیشد که خانومش فوت کرد

حالا خودشم فوت کرده

خانومش خیلی دوست داشتنی بود

و اینطوری شد که سوپاپ اطمینان من منفجر شد 

و الان بعد از 4 یا 5 روز تازه 

مغزم داره به حالت عادی بر میگرده بعله


رفتم توی این گروه های ضد افسردگی نشستم

میگم تعداد مرده های فامیلم توی این دو سال داره میشه

10 نفر یه راه حل بدین با زندگی راحت تر کنار بیام شجاع تر باشم

بهم تشر میزنن برو روت کم کن همین که هنوز تلاش میکنی

جای شکر داره! !!!!

یه همچین ادمای خوش و خرمی دور هم جمع میشیم


منبع این نوشته : منبع

خواست

امشب زیاد وضعیت روحیم جالب نیست

خیلی احساس تنهایی میکنم

دلم میخواست

دلم میخواست

اصلا ولش کن

باید سعی کنم بهش فکر نکنم

دلم یه چیزی میخواد توی مایه های

یه وقت هایی که دل گرفته هستی

و می ری سرت میزاری روی شونه مادرت

یا یه نفر که می دونی واقعا دوست داره

کسی که نگات میکنه می فهمه غمگینی یا بی حوصله ای

چه انتظار زیادی دارم از این دنیا



منبع این نوشته : منبع

خواست

امشب زیاد وضعیت روحیم جالب نیست

خیلی احساس تنهایی میکنم

دلم میخواست

دلم میخواست

اصلا ولش کن

باید سعی کنم بهش فکر نکنم

دلم یه چیزی میخواد توی مایه های

یه وقت هایی که دل گرفته هستی

و می ری سرت میزاری روی شونه مادرت

یا یه نفر که می دونی واقعا دوست داره

کسی که نگات میکنه می فهمه غمگینی یا بی حوصله ای

چه انتظار زیادی دارم از این دنیا



منبع این نوشته : منبع

حرف های الکی

موهام کوتاه کردم

کوتاه کوتاه کوتاه

دوسال و خرده ای مو همش ریخت

حس کردم غم و اندوه کافیه دیگه

باید بلند بشم

باید دوباره بایستم تلاش کنم

امیدوار باشم بخندم

کاری که تمام امروز انجام دادم

مثل یک دیوانه

تمام روز به تمام افراد توی مسیرم لبخند زدم و

خندیدم

از همه چی خوشحال بودم

به حدی زیاد خوشحال بودم که

خوشحالیم حتی افرادی ازار داد

اونا فقط خوششون نمی اومد کسی خوشحال باشه

و الان بعد از یک روز شلوغ

خسته و خوشحال هستم

فکر می کنم این حجم خوشحالی به این خستگی می ارزه

و چه حس خوبیه این سبکی

این غوطه وری در ارامش


منبع این نوشته : منبع
خوشحال ,کوتاه

حرف های الکی

موهام کوتاه کردم

کوتاه کوتاه کوتاه

دوسال و خرده ای مو همش ریخت

حس کردم غم و اندوه کافیه دیگه

باید بلند بشم

باید دوباره بایستم تلاش کنم

امیدوار باشم بخندم

کاری که تمام امروز انجام دادم

مثل یک دیوانه

تمام روز به تمام افراد توی مسیرم لبخند زدم و

خندیدم

از همه چی خوشحال بودم

به حدی زیاد خوشحال بودم که

خوشحالیم حتی افرادی ازار داد

اونا فقط خوششون نمی اومد کسی خوشحال باشه

و الان بعد از یک روز شلوغ

خسته و خوشحال هستم

فکر می کنم این حجم خوشحالی به این خستگی می ارزه

و چه حس خوبیه این سبکی

این غوطه وری در ارامش


منبع این نوشته : منبع
خوشحال ,کوتاه

انکه امید داد

یاد بادم ارامشی در خواب

یادت اید او را چون ابر دیدم

نالان گریان از پس رشته ها 

در دست باد

اندوه غمش با ناله ها یکسان

برفی در پی اندوه نیست

دریایی ماند غوطه ور در افکار

ای امان از باد

خاطرات سرگشته از دایره

دایره بی انتها مانده در خواب

و کابوس های ناگذر از نیستی

بیداری های فریاد

طلوع پر از امید مانده

از پس ناامیدی های گاه گاه

و دانم که دانی نمی اید

انکه این اندوه  را داد




منبع این نوشته : منبع

انکه امید داد

یاد بادم ارامشی در خواب

یادت اید او را چون ابر دیدم

نالان گریان از پس رشته ها 

در دست باد

اندوه غمش با ناله ها یکسان

برفی در پی اندوه نیست

دریایی ماند غوطه ور در افکار

ای امان از باد

خاطرات سرگشته از دایره

دایره بی انتها مانده در خواب

و کابوس های ناگذر از نیستی

بیداری های فریاد

طلوع پر از امید مانده

از پس ناامیدی های گاه گاه

و دانم که دانی نمی اید

انکه این اندوه  را داد




منبع این نوشته : منبع

It hurts

میگه: اگه بهت میگفتم عصبانی میشدی دعوام می کردی

میگم: من کسی سر همچین موضوعی دعوا نمی کنم فقط غمگین میشم.


وقتی جایی برای من نیست چرا عصبانی بشم

غمگین میشم و ادامه میدم مسیر خودم میرم مسیر جدا


اتفاقی زنگ زدم دور هم بودن 

یعنی همین جوری اتفاقی تلفن برداشتم زنگ زدم

می دونست دوست داشتم اونجا باشم قبلا بهش گفته بودم

میگفت بخدا نمی خواستم بیام اینجا

هیچی نگفتم توی دلم میگفتم نمی خواستی ولی الان اونجایی

چه احمقانه

بعد از ده سال هنوز منو نشناخت

من به بقیه زور نمیگم  فقط مسیرم عوض میکنم


مثل جریان اون دوستم بیست سال با هم دوستیم

از سوم دبستان

من 4 ماه درگیر مریضی پدرم بودم شایدم 5 ماه

این بی شرف نیم ساعت به خودش زحمت نداد بیاد ملاقات

فاصله بیمارستان با خونه شون نیم ساعت بود

و کاملا ادعای دوستی داره

بهش گفتم گفت مادرم مریضه کمرش گرفته

اخه بی انصاف یه دلیل بهتر بیار

بعد از فوت بابام معذرت خواهی کرد

ولی لامصب هنوز جاش درد میکن

شوخی نیست میگفت تو خانوادم هستی در این حد

نتیجه دو سال گذشته از اول سال شاید 4 دفعه حرف زدیم

دلم وحشتناک براش تنگ شده

ولی نمی تونم خودم راضی کنم دوباره بهش اعتماد کنم

درد داره



منبع این نوشته : منبع

It hurts

میگه: اگه بهت میگفتم عصبانی میشدی دعوام می کردی

میگم: من کسی سر همچین موضوعی دعوا نمی کنم فقط غمگین میشم.


وقتی جایی برای من نیست چرا عصبانی بشم

غمگین میشم و ادامه میدم مسیر خودم میرم مسیر جدا


اتفاقی زنگ زدم دور هم بودن 

یعنی همین جوری اتفاقی تلفن برداشتم زنگ زدم

می دونست دوست داشتم اونجا باشم قبلا بهش گفته بودم

میگفت بخدا نمی خواستم بیام اینجا

هیچی نگفتم توی دلم میگفتم نمی خواستی ولی الان اونجایی

چه احمقانه

بعد از ده سال هنوز منو نشناخت

من به بقیه زور نمیگم  فقط مسیرم عوض میکنم


مثل جریان اون دوستم بیست سال با هم دوستیم

از سوم دبستان

من 4 ماه درگیر مریضی پدرم بودم شایدم 5 ماه

این بی شرف نیم ساعت به خودش زحمت نداد بیاد ملاقات

فاصله بیمارستان با خونه شون نیم ساعت بود

و کاملا ادعای دوستی داره

بهش گفتم گفت مادرم مریضه کمرش گرفته

اخه بی انصاف یه دلیل بهتر بیار

بعد از فوت بابام معذرت خواهی کرد

ولی لامصب هنوز جاش درد میکن

شوخی نیست میگفت تو خانوادم هستی در این حد

نتیجه دو سال گذشته از اول سال شاید 4 دفعه حرف زدیم

دلم وحشتناک براش تنگ شده

ولی نمی تونم خودم راضی کنم دوباره بهش اعتماد کنم

درد داره



منبع این نوشته : منبع